One Month Has Passed.
هومممم
سلام =))
یه ماه گذشت آرمان، باورت میشه؟
یه ماهی که هر شبش رو توی بغلت خوابیدم، و هر دقیقش رو بوسیدمت..
راستش داشتم به این فکر میکردم که برات چی بنویسم
چی بنویسم که بتونه اوج عشقم بهت رو برسونه..
ولی خیلی سخت بود-
خیلی سخته که بهت نشون بدم چقدر قلبم عاشقته و چقدر برای داشتن و نگه داشتنت تلاش میکنه.
سخته که بهت ثابت کنم چقدر حس تصور دستات روی موهام و کمرم بهم آرامش میده، و من هرشب قبل از خواب با دستام موهامو لمس میکنم و یه پتو رو بغل میکنم و تصور میکنم میتونی تو باشی، هیچ ایده ای نداری که چفدر آرومم میکنه بخوابم..
یک ماه شد که بدون عذاب وجدان و با حضور تو کنار خودم، رویاپردازی کردم، خودمون رو تصور کردم.. تویی که دستامو گرفتی و من کنارت توی ساحل میدوم، یا همراهت گوشه خیابون نشستم و داریم یه ساندویچ ساده میخوریم
مهم نیست تو رویاهام کجا باشیم آرمان، روی یه قایق وسط دریا یا گمشده وسط جنگل، من خوشحالم.. میدونی چرا؟ چون نزدیکتم آرمان.. کنار تو همیشه خوشحالم، همیشه امنم.
بنظرت چندتا انیورسری دیگه رو باید بگذرونیم که واقعا دستات رو لمس کنم؟ هوم؟
سه ماه؟ یه سالگرد؟ شایدم دو یا سه سال دیگه..
بنظرت باور اولی که همدیگه رو ببینیم چه اتفاقایی میوفته؟ میدونم قراره مثل کنه بچسبم بهت =)) خیلی باید به وابسته بودنم عادت کنی آرمان =)))
حس میکنم اولین باری که واقعا به چشمات خیره شم یک چیزی قراره درونم تغییر کنه، یه چیز بزرگ، برای همیشه..
آرمان، تو برای من یه تجربه نیستی، یا آدمی که تو یه برهه از زندگیم قراره داشته باشمش، تو برای من همیشگی هستی. در هر حالتی.. حتی اگر دیگه "ما"یی نباشه، تو تا همیشه یه خونه تو قلب من داری.
So.. stay with me, i, don't want you to leave-
تو این یک ماهی که گذشت خیلی چیزارو از سر گذروندیم، ولی میدونی از چی خوشحالم؟ تو این مدت هیچ دعوا و بحثی نداشتیم- هرچیزی که پیش اومد باهمدیگه از پسش بر اومدیم و نمیدونی چقدر بابتش ازت ممنونم آرمان.. :)
همه چیز با یه پیام رندوم شروع شد.. خیلی خیلی رندوم، کی فکرشو میکرد بهترین آدم ممکن اینقدر رندوم وارد زندگیم شه =))
آدمی که قراره تمام شادی من باشه، یه خونه امن برای غم هام و یه آغوش گرم برای همه شادی ها و ذوق هام.
آدمی که هر بخش شخصیتش یه داستان جدید برای منه، کسی که هیچوقت از کنجکاو بودن راجبش خسته میشم.. درست مثل روز اولی که شناختمش، قراره راجبش کنجکاو بمونم.
تو اون یه نفری هستی که میخوام هر حالتشو ببینم آرمان، خسته، تنبل، شاد، غمگین، مهربون، عصبانی و حتی ناامید. میخوام هر وجه شخصیتتو بشناسم و برای هر دونش یک بار بمیرم.
هیچی بیشتر از بودن تو خوشحالم نمیکنه آرمان.. و ازت ممنونم که هستی =)
تو آرمان، تا همیشه و همیشه برام پررنگ و شفاف میمونی، برعکس هر آدمی که حضورش توی زندگیم تار به نظر میاد.
و حتی اگر بری، باز هم من همیشه میبینمت. باز هم چشمامو میبندم و نور مهتابی که روی صورتت میوفته رو تصور میکنم.
حداقل بهم اجازه بده اون لحظه رو توی واقعیت هم تجربه کنم باشه؟
همه چیز با تو بهتره آرمان، با تو هرچیزی قابل تحمله.. هر سختیی آسون به نظر میاد-
میشینم و با خودم میگم چیکار کردم که لیاقت این پسرو داشتم؟ این پسری که از هر لحاظی بهترینه، چطوری برای منه...
ولی به خودم قول دادم که یه روز واقعا لیاقت تو رو داشته باشم
و تا اون روز، لطفا باهام بمون..
بزار ۱۱ ماه بعد دوباره همینجا بهم لبخند بزنیم و بگیم چقدر زود یکسال گذاشت
بدون که شیرین ترین حس برام رد کردن انگشتام لا به لای موهاته
و بهترین لحظه هام حرف زدن با تو و شنیدن صدا و دیدن چهره زیبای توعه..
If anything happens in our unexpected future, I'll never forget you or stop loving you... I'll remember your beautiful name 'til my very very last breath, And believe me when I say, "I'll fall in love with you over and over again, I don't care how, where, or when, No matter how long it's been, you're mine" i'll fall for you my love, every time I seeyou or hear your lovely voice...
بزار یک روز با با یه بوسه لمست کنم و لب هات رو حس کنم، من تمام عشقم رو بهت میدم آرمان، بدون یک ذره دروغ و دو رویی، با تمام صداقتی که دارم. نمیزارم حس دیدنت توی واقعیت و دست زدن بهت با دستهای خودم تبدیل به حسرت بشه.
دوستت دارم پسر کوچولوی من، تا همیشه. تا همیشه.
Us, maybe one day.